تبليغاتX
میثاقی دوباره


میثاقی دوباره

به نام خدایی که در این نزدیکی است

بسم الله

اولا فکر نکنید که خداوند شما را فراموش کرده شاید درهای زندان به روی شما بسته باشد
اما درهای رحمت خداوند همیشه به روی شما بازه
این قدر به فكر راههای در رو نباشید
خوب... خدا كه فقط متعلق به آدمهای خوب نیست
خدا ... خدای آدمهای خلافكار هم هست
و فقط خود خداست كه بین بندگانش فرقی نمیگذارد
فی الواقع خداوند
اند لطافت
اند بخشش
اند بیخیال شدن
اند چشم پوشی
و اند رفاقت است
رفیق خوب و بامرام همه چیزش را پای رفاقت می دهد
 بایستی ما یک فکری به حال اهلی شدن آدمها بکنیم
اهلی کردن یعنی.... اهلی کردن یعنی ایجاد علاقه کردن
و این تنها راه رسیدن به خداست
که بسیار هم مهم است
 ... نوشت

امروز سر کلاس سیاست و فرهنگ در ایران تحلیل فیلم مارمولک داشتیم...همه کلاس یک طرف ،دیالوگ

آخر فیلم هم یک طرف...

................................

زیبا هوای حوصله ابری است
چشمی از عشق ببخشایم
تا رود آفتاب بشوید دلتنگی مرا
زیبا…
زیبا هنوز عشق در حول و حوش چشم تو می چرخد
از من مگیر چشم
 زیبا کنار حوصله ام بنشین
زیبا تمام حرف دلم این است:
“من عشق را به نام تو آغاز کردم،
در هرکجای عشق که هستی آغاز کن!پناهم باش تا سنگینی غربت از شانه هایم فرو ریزد و ملال تنهایی از چشم هایم…جای من در زندگی خالیست
می شود برگشت
اشتیاق چشم هایم را تماشا کن.......

(دکلمه مرحوم شکیبایی)

..........................

به خاک پای عزیزت که عهد نشکستم/از من بریدی و با هیچ کس نپیوستم

چنین که دست خیالت گرفت دامن من/چه بودی ار برسیدی به دامنت دستم

اگر خلاف تو بوده است در دلم همه عمر/نه نیک رفت خطا کردم و ندانستم

نوشته شده در بیست و هفتم اردیبهشت 1391ساعت توسط گمنام| |

بسم الله

عشق به دیگری ضرورت نیست حادثه است

عشق به وطن،ضرورت است،نه حادثه.

عشق به خدا ترکیبی است از حادثه وضرورت...

...........................

سيب ها از چشم درخت اُفتاده اند...

درخت از چشم باغ مي اُفتد...

باغ از چشم باغبان...

و باغبان از چشم دنيا...

پس جاي نگراني نيست، اين يک امر عاديست،

اگر من هم از چشم تو افتادم...!

(بیا و بگو که من اشتباه میکنم....)

............................

اگر حال عبادت نداشتید...

برای یک لحظه فکر کنید شاید خدا نمی خواهد صدایتان را بشنود...

...............................

جان بر لبست و حسرت در دل که از لبانش

نگرفته هیچ کامی جان از بدن برآید....

از حسرت دهانش آمد به تنگ جانم....

نوشته شده در بیست و پنجم اردیبهشت 1391ساعت توسط گمنام| |

بسم الله

بعضی وقت ها کم می آورم طاقت زندگی از شانه هایم فراتر میرود ، دلم دیگر تاب زخم ها وکنایه ها

راندارد ،بغض و اندوه تمام وجودم را به یغما میبرد...

این مواقع تنها یاد شما تسکینی برای دردهایم میشود...

چشم هایم را میبندم سر به ضریح شش گوشه میگذارم ،با شما میگویم نگفتنی ها را ...

با شما میگویم که چه راحت در برابر عاشوراهايِ كوچكِ زندگیم شکست میخورم....

خسته ام آقا...دیگر طاقتی نمانده....

.......................

یک جایی میرسد که آدم دست به خودکشی میزند...

نه اینکه تیغ بردارد دستش را بزند...

نه...

قید احساسش را می زند...

إِلَهِی هَبْ لِی كَمَالَ الانْقِطَاعِ إِلَیْك....
.................

کودکی ام را دوست داشتم ...

آنموقع که به جای دلم

سر زانوهایم زخمی بود... ( حسین پناهی )

نوشته شده در بیست و دوم اردیبهشت 1391ساعت توسط گمنام| |

بسم الله
تخصص و کارآمدی در کنار تعهد به گفتمان انقلاب اسلامی
فهرست و سوابق کاندیداهای جبهه پایداری انقلاب اسلامی

در فهرست جبهه پایداری در دور دوم انتخابات مجلس نهم، بر خلاف دیگر فهرست های انتخاباتی کوشش شده تا تخصص و تعهد کاندیداها بر گفتمان انقلاب اسلامی بر سهمیه بندی های حزبی و قبیله گرایی غلبه داشته باشد، به همین دلیل، تعدادي از اعضای این فهرست، به‌رغم سوابق مؤثر علمی و انقلابی، از دید رسانه های سیاسی و سیاسیون دور مانده اند.

بررسی کوتاه سوابق و تحصیلات اعضای فهرست جبهه پایداری انقلاب اسلامی نشان دهنده ویژگی های مهم تخصص و تعهد است. شاید در تاریخ انتخابات ها در جمهوری اسلامی ایران، حضور نزديك به 20 نفر در لیست با سطح تحصیلات دکترای تخصصی بی نظیر باشد.

تنوع رشته های تخصصی اعضای جبهه پایداری از پزشکی، اقتصاد، علوم سیاسی، علوم تربیتی، فلسفه، مهندسی الکترونیک، مهندسی صنایع و... می تواند نوید دهنده یک مجلس تخصصی باشد.


ادامه مطلب
نوشته شده در چهاردهم اردیبهشت 1391ساعت توسط گمنام| |

بسم الله

ﻣﺎﺣﺎﻟﺘﻤﻮن ﺑﺎ ﻗﺒﻞ از ﺟﻨﮓ ﻧﺮم ﻛﻪ آﻗﺎ اﻋﻼم ﻛﺮد، اﻓﺴﺮ ﺟﻮان، ﻓﺮﻣﺎﻧﺪه، ﻓﺮق ﻛﺮد؟ ﻓﺮﻗﻲﻧﻜﺮده. ﻣﻴﮕويم: «ﺧﺎﻧﻢ ﺷﻤﺎ ﻛﻲ ﻣﻴﺮوي ﺧاﻧﻪ؟» ميﮔويد: «ﻣﺎ ﺳﺎﻋﺖ 2 ﻛﻼسﻫﺎيمان ﺗﻤام ﺷد ﻣﻴﺮوﻳﻢﺧاﻧﻪ.» ﺑﺮادر، ﺷﻤﺎ ﻛﻲﺗﺸﺮﻳﻒ ﻣﻲ ﺑﺮﻳﺪ؟ ﺟﻮاب ﻣﻲ دﻫﺪ:«ﻣﺎ ﻫﻢ دﻳﮕﻪ ﺑﺎﻳﺪ ﺑﺮﻳﻢ ﺧﻮﻧﻤﻮن دﻳﮕﻪ!» روش ﻫﺮ ﺷﺒﻤﻮن ﺑﺮﻗﺮاره. ﻟﺒﺎس و آﻧﻜﺎردﻣﻮن ﺑﺮﻗﺮاره. ﻣﻬﻤﻮﻧﻲ ﻫﺎ ﻣﻮن ﺑﺮﻗﺮاره. ﻫﺮ ﻣﻮﻗﻊ ﻫﻢ دﻟﻤﻮن ﮔﺮﻓﺖ ﺷﺐﻋﻴﺪ ﺑﺮﻳﻢ راﻫﻴﺎن آﺑﻐﻮره ﺑﺮﻳﺰﻳﻢ.  ﺑﻪ ﻣﺎﻫﺎ ﻛﻪ رﺳﻴﺪه ﻫﻤﻪ ﺗﺮﺳﻴﺪﻳﻢ. ﺑﻪ ﻣﺎﻫﺎ ﻛﻪ رﺳﻴﺪه ﺗﺪﺑﻴﺮ ﺟﻨﮕﻲ ﻧﺪارﻳﻢ. ﺑﻪ ﻣﺎﻫﺎ ﻛﻪ رﺳﻴﺪه اﺻﻼً ﻧﻤﻲ ﻓﻬﻤﻴﻢ آﻗﺎ ﭼﻲ ﻣﻴﮕﻪ! ﭼﻮن آراﻳﺶﺟﻨﮕﻲ ﻧﮕﺮﻓﺘﻴﻢ. ﭼﻮن ﻟﺒﺎسﺧﺎﻛﻲ ﺑﻪ ﺗﻦ ﻧﻜﺮدﻳﻢ. ﭼﻮن دل ﻫﺎﻣﻮن ﻣﺜﻞ ﺷﻬﻴﺪ ﻛﺎﻇﻤﻲ ﭘﺸﺖﺧﺎﻛﺮﻳﺰ ﺑﺎﻧﺪ ﺑﺴﺘﻪ ﺑﻪ ﻛﻠﻪ اش، دل ﻫﺎﻣﻮن ﭘﺮﻳﺸﻮن ﻧﻴﺴﺖ. ﻛﻲ ﻗﻠﺒﺶ اﻳﻦ ﻣﺪت ﺗﻴﺮﻛﺸﻴﺪه؟ ﻛﻲ ﻣﻌﺪه اش اﻳﻦ ﻣﺪت ﺳﻮﺧﺘﻪ؟ ﻛﻲ ﺧﻮاﺑﺶ ﻛﻢ ﺷﺪه؟ ﻛﻲ ﻣﻄﺎﻟﻌﻪ اش ﺑﻴﺸﺘﺮ ﺷﺪه؟

رﻓﻘﺎ! آراﻳﺶﺟﻨﮕﻲ ﺑﮕﻴﺮﻳﺪ رﻓﻘﺎ! ﺟﻨﮓ ﺷﺪه اﺳﺖ! رﻓﻘﺎ رﻫﺒﺮ ﻣﺤﺪوده ﺟﻨﮓ را داﻧﺸﮕﺎه ﮔﺬاﺷﺘﻪ.ﻣﻦ ﻗﺒﻮل ﻧﺪارم ﺑﭽﻪ ﺑﺴﻴﺠﻲ در ﻋﺼﺮ اﻣﺮوز داﻧﺸﮕﺎه، آﺧﺮ ﺷﺐ ﺑﺪون ﺑﻴﻬﻮش ﺷﺪن و ﻓﺸﺎرش اﻓﺘﺎدن و ﻳﻪ ﮔﻮﺷﻪ اي از ﺣﺎل رﻓﺘﻦ ﺧﻮاﺑﺶ ﺑﺒﺮد! ﻣﻦ ﻗﺒﻮل ﻧﺪارم! ﻫﺮ ﻛﻲ ﻫﻢ ﻫﺮ ﺣﺮﻓﻲ دارد رو ﻛﻨﺪ! ﻣﺎ ﺧﻴﻠﻲ ﻫﻢ ﺟﺎ ﺑﺮاي ﻛﺎر ﻛﺮدن دارﻳﻢ. ﺧﻴﻠﻲ ﺟﺎ ﺑﺮاي ﺣﺮف زدن ﺑﺎ ﻫﻤﺪﻳﮕﺮ دارﻳﻢ. ﺧﻴﻠﻲ ﺑﺮاي ﺣﻀﻮر در ﻋﺮﺻﻪ ﺑﺼﻴﺮﺗﻲ و ﻣﻌﺮﻓﺘﻲ و ارﺗﺒﺎط ﮔﻴﺮي ﺑﺎ ﺑﭽﻪ ﻫﺎ ﻛﺎر دارﻳﻢ. ﻣﺎ ﺑﻪ ﺗﻜﻠﻴﻒ ﻣﻮن ﺑﺎﻳﺪ ﻋﻤﻞ ﻛﻨﻴﻢ. ﺑﻪ ﻧﺘﻴﺠﻪ ﻧﺒﺎﻳﺪ ﺗﻮﺟﻪ ﻛﻨﻴﻢ. ﻣﺎ ﺑﺎور ﻛﻨﻴﻢ اﻣﺮوز وﻇﻴﻔﻪ ﻣﻮن ﻛﺎر ﺳﺨﺖ ﺷﺒﺎﻧﻪ روزي اﺳﺖ. ﻣﺎ ﻗﺒﻮل ﻛﻨﻴﻢ اﻣﺮوز وﻇﻴﻔﻪ ﻣﻮن رﺻﺪ درﺳﺖ ﺿﻌﻒ ﻫﺎ و ﻗﻮت ﻫﺎست. ﻣﺎ ﻗﺒﻮل ﻛﻨﻴﻢ اﻣﺮوز ﺑﺎﻳﺪ ﺑﺎﻳﺴﺘﻴﻢ. ﺷﺒﺎﻧﻪ روزي ﺑﺮوﻳﻢ. ﻣﺎ ﻗﺒﻮل ﻛﻨﻴﻢ ﺣﺎل اﻣﺮوزﻣﻮن ﺑﺎ ﺣﺎل ﺳﻪﻣﺎه ﻗﺒﻞ ﻣﻮن ﺑﺎﻳﺪ ﻓﺮق ﻛﻨﻪ. ﺧﺪا ﻣﺨﺮج ﺻﺪق اش را ﻣﻲ ﻓﺮﺳﺘﺪ

ﻣﺸﻜﻞ ﻣﺎ اﻻن دوﺗﺎ ﭼﻴﺰه؛ ﺣﻞ ﺑﺸﻪ ﻫﻤﻪ ﭼﻴﺰﺣﻠﻪ. ﺑﺎور ﺟﻨﮓ، ﺑﻮدن ﺗﻮ ﺟﻨﮓ. واﻟﺴﻼم! ﺑﺎور ﻛﺮدﻳﻢ ﻣﻲ رﻳﻢ ﺑﺎ ﻫﻢ. ﻫﺮ ﻛﻪ دارد ﻫﻮس ﻛﺮب و ﺑﻼ ﺑﺴﻢ ﷲ! ﺑﻮدن ﺗﻮ ﺟﻨﮓ دﻳﮕﻪﺧﻮﻧﻪ اي ﻧﻴﺴﺖ، زﻧﺪﮔﻲاي ﻧﻴﺴﺖ، اﺳﺘﺮاﺣﺘﻲ ﻧﻴﺴﺖ. ﻧﺎز و ﻛﺮﺷﻤﻪاي ﻧﻴﺴﺖ. ﻗﻬﺮ و اﺧﻢ و دﻋﻮاﻳﻲ ﻧﻴﺴﺖ. ﻫﻤﻪ دارﻳﻢ ﻣﻲ روﻳﻢ ﺳﻤﺖ ﻣﺄﻣﻮرﻳﺖ اﻟﻬﻲ. اﮔﻪ اﻳﻦ ﺑﺎور ﺑﺸﻪ ﻫﻤﻪ ﭼﻴﺰ ﺣﻞﻣﻴﺸﻪ.

‫ﺑﭽﻪﻫﺎ ﺧﺪا ﻛﻤﻚ ﻣﻲ کنهﻫﺎ! ﺧﺪا ﻳﺎري ﻣﻲﻛﻨﺪ. ﺧﺪا ﻣﺪد ﻣﻲﻛﻨﺪ ﻫﺮ کسی را که ﺧﺪا را ﻳﺎري ﻛﺮد، ﻫﺮ کسی وﻟﻲ ﺧﺪا را ﻳﺎري ﻛﺮد. واﻻ ﻛﺘﻚ ﻣﻲﺧﻮرﻳﺪ ﻫﺎ! ﺳﻴﺎﻫﻲ ﻛﺘﻚ ﺧﺪا روي ﺑﺪﻧﺘﻮن ﻣﻴﻤﻮﻧﻪ. ﻣﻲﺑﻴﻨﻢ اﮔﻪ ﻧﻴﺎﻳﻴﺪ ﺗﻮ اﻳﻦ ﺟﺮﮔﻪ، اﮔﻪ وﻗﺖ ﻧﮕﺬارﻳﺪ، اﮔﻪ ﺗﻌﻄﻴﻞﻧﻜﻨﻴﺪ زﻳﺎدي ﻫﺎي زﻧﺪﮔﻲ رو، اﮔﻪ ﻟﺒﺎس ﭘﻮﺷﻴﺪه، ﮔﺘﺮ ﺷﺪه ﺣﺎﺿﺮ ﻧﺒﺎﺷﻲ ﭘﺎي ﻣﻴﺪون رزم. ﺑﻪﺧﺪا ﺧﻴﺮ ﻧﻤﻲﺑﻴﻨﻲ. ﻣﮕر ﺧﻴﺮ دﻳﺪ ﻛﺴﻲ ﻛﻪ ﻧﻴﺎﻣﺪ ﺑﺎ ﻣﺎ ﺟﺒﻬﻪ؟

حاج یکتا

--------------------------------

اصلا نیتم از ساخت وبلاگ جایی برای نوشتن درد دل نبود،هیچ وقت درد و دل کردن با آدم ها آرومم نکرده 

وبلاگ ساختم تا میثاقی دوباره داشته باشم با امام منتظرم...ولی خیلی دور شدم از اهدافم... ،میدونم

هیچ کاری از دستم برنمیاد مگر این که لطف خدا شامل حالم بشه ...تمام امیدم به همین نگاه و لطف و 

دیگر هیچ...

 پ.ن:

و جاهِدوا فی الله حق جهاده

و در راه خدا جهاد كنيد، و حقّ جهادش را ادا نماييد!

 اگه شب و روزم کار کنیم باز حق جهاد خدا را ادا نکردیم....

دعا کنید خدا بهم توفیق بده حداقل با تمام وجودم تلاش کنم برای ادای حقش....

نوشته شده در چهاردهم اردیبهشت 1391ساعت توسط گمنام| |

بسم الله

درد میکشی و میگویی آه.........

نمیدانی که آه تو مخفف همان الله است که صدایش میزنی.......

و آه از بی آهی.......

..........................

این روزها همه چیز عجیب سخت میگذرد....میله های این زندان انقدر تنگ شده که به سختی می شود نفس کشید .... باور این که عمری به دنبال آرزوهای محال بودم،خییلی سخته...ای کاش هیچ وقت بزرگ نمی شدم...(باز هم ناشکری...)

.......................

انگار مدتی است که احساس می‌کنم
خاکستری تر از دو سه سال گذشته‌ام
انگار فرصت برای حادثه
از دست رفته است
از ما گذشته است که کاری کنیم
کاری که دیگران نتوانند....

ای کاش
آن کوچه را دوباره ببینم
آنجا که
یک کودک غریبه
با چشم های کودکی من نشسته است

از دور
لبخند او چه قدر شبیه من است!

آه، ای شباهت دور!
ای چشم های مغرور!
این روزها که جرأت دیوانگی کم است
بگذار باز هم به تو برگردم!
بگذار دست کم
گاهی تو را به خواب ببینم!
بگذار در خیال تو باشم!
بگذار ...
بگذریم!

این روزها
خیلی برای گریه دلم تنگ است!

 

........................

فقط چنـد قدم ، مانده بـود بــرسـمـ بــه تــو . . .

اگــر ایـنــ خــوابــ ادامــه داشتــ ....

نوشته شده در یازدهم اردیبهشت 1391ساعت توسط گمنام| |

بسم الله

جا مانده است...

چیزی،جایی

که هیچ گاه دیگر

هیچ چیز

جایش را پر نخواهد کرد...

(حسین پناهی)

.................

خسته ام ........نه شادی ها شادی آورند و نه غم ها غمناک...دلم رهایی از این زنجیرها و پرکشیدن به سوی تو را میخواهد...تحمل این دنیا در حد طاقت من نیست...(می بینی باز هم ناشکری...)خب  تو بگو چگونه راضی کنم  دلی را که عمری به دنبال تو گشته  ؟چشمی که جز به تو دوخته نشده چگونه خود را محتاج دیگران ببیند؟خود میدانی...چهره ی غم زده ام ،بغض غمناکم جز با مهربانی تو درمان نمیشود....تنها دم خداوندی توست که میتواند کاری برای دل سرگردان و دربندم کند...مرا از تو چشم یاری است...

میان عاشق و معشوق فرق بسیار است

چو یار ناز نماید، شما نیاز کنید

..................

باران تند مي‌بارد

صداي بارشش در تمام من پر شده است

پنجره را باز مي‌كنم

دستم اما خيس نمي‌شود

هوا صاف است!

ديرگاهي‌ست تمام من از صداي بارش باران پر شده است...

نوشته شده در دهم اردیبهشت 1391ساعت توسط گمنام| |

بسم الله

حجاب در اسلام برای زن به عنوان حمایت از زن، حمایت از احترام زن مطرح شد. زنان مسلمان دوست ندارند که وقتی در جامعه می آیند، مرد های مختلف به آنها نگاهی بکنند که این نگاه حالت جنسی داشته باشد. زنان مسلمان معتقدند که رابطه ی جنسی فقط بین زن و شوهر باید باشد... در جوامعی که زنان برهنه هستند و جاذبه های جنسی شان بیشتر به چشم مردها می آید، در آن جامعه هم امنیت زن ها کمتر است، یعنی خشونت علیه زن، خشونت جنسی علیه زن بیشتر است و هم به او توهین میشود. چون دارند به می گویند که من به خود تو کاری ندارم، به قیافه تو و اینها کار دارم. تو خودت برای من اهمیتی نداری. در فرهنگ اسلامی، زنان مسلمان می گویند باید به ما توجه بشود به عنوان یک انسان....


ادامه مطلب
نوشته شده در هشتم اردیبهشت 1391ساعت توسط گمنام| |

بسم الله

گاهی وقت ها گمت میکنم میان روزمرگی هایم میان هیاهوی دنیا و آدم هایش...گاهی صدای مهربانت را نمی شنوم،نگاه مهربانت را حس نمیکنم...این مواقع میخواهم کمی بروم آن سوی دنیا،آن جا که آسمان پنجره بیشتر دارد... 

----------------------------

خاکستر وجود مرا گر دهند به باد
از اشتیاق رو به سوی کربلا کنم

-----------------------------

چگونه سر زخجالت برآورم بر دوست

که خدمتی بسزا بر نیامد از دستم

در زیر بار سنگین گناه  دلخوشیم به دستان مهربان توست....

نوشته شده در یکم اردیبهشت 1391ساعت توسط گمنام| |

بسم الله

دلم گرفته است از دورنگی ها،خودپرستی ها از کم تحملی خودم...

دلم گرفته...دلم بی نهایت گرفته،

از تنفس در دنیای آدم هایی که از دل هایشان به جای عشق بوی نفرت می آید...

دلم سکنی در کوی تو را می خواهد...

دلم تنفس در هوای عشاق تو را می خواهد و دیگر...و دیگر هیچ....

--------------------------------

در حلقه درویش ندیدم صفایی

در صومعه از او نشنیدم ندایی

در مدرسه از دوست نخواندیم کتابی

در مأذنه از یار ندیدیم صدایی

در جمع کتب، هیچ حجابی ندریدیم

در درس صحف، راه نبردیم به جایی

در بتکده، عمری به بطالت گذراندیم

در جمع حریفان،نه دوایی و نه دایی

در جرگة عشاق روم تا که بیابم

از گلشن دلدار،نسیمی، ردپایی

این ما و منی، جمله ز عقل است وعقال است

در خلوت مستان،نه منی هست ونه مایی

 

نوشته شده در بیست و نهم فروردین 1391ساعت توسط گمنام| |

Design By : LoxTheme.com